مکث کنآسایشگاه سالمنداناینجا جهان مکث کرده استرویپاهایی که راه نمیرودروی دستانی که بی پا شده استروی چشمانی که زمانی عاشق بوده استروی تختهایی کهزخمها بستری شده اندسهی قدانی که کمانی شدهخوش کمرانیمکث کنآسایشگاه سالمنداناینجا جهان مکث کرده استرویپاهایی که راه نمیرودروی دستانی که بی پا شده استروی چشمانی که زمانی عاشق بوده استروی تختهایی کهزخمها بستری شده اندسهی قدانی که کمانی شده اندخوش کمرانی که به رقص بوده اندبه نقص نشسته انداینجا زندگیبه رقص میآوردزخمها رااز نام میاندازدخندیدن رااینجایک لحظه مکث نیستاینجا گویا عشقو زندگی از جنگبرگشته انداینجاتمام شعارهاسخنرانیهانطقهامکث میکنندتاکنونزنی که در محوطه روی تختخوابیده استومن نزدیک اویمباخودش حرف میزندکمی بلند که من بشنومباخودش میگفتبرادرم چرا نمی آیدمنتظرمسیمکارت ندارمبرادرم ماشین نداردسرطان داردمادرزن داردیکپایش داروخانه هایکپایش خانه مادرزنشزنش حد اقل نمیگویدبه همسرش برویم دیداراویعنی خودشبعد به من گفت میشود شماره برادرم را بگیریقرار است شماره برادرش را بگیرماما من باید بنویسمکه کلمات هم باید مکث کنندکه به رقص بوده اندبه نقص نشسته انداینجا زندگیبه رقص میآوردزخمها رااز نام میاندازدخندیدن رااینجایک لحظه مکث نیستاینجا گویا عشقو زندگی از جنگبرگشته انداینجاتمام شعارهاسخنرانیهانطقهامکث میکنندتاکنونزنی که در محوطه روی تختخوابیده استومن نزدیک اویمباخودش حرف میزندکمی بلند که من بشنومباخودش میگفتبرادرم چرا نمی آیدمنتظرمسیمکارت ندارمبرادرم ماشین نداردسرطان داردمادرزن داردیکپایش داروخانه هایکپایش خانه مادرزنشزنش حد اقل نمیگویدبه همسرش برویم دیداراویعنی خودشبعد به من گفت میشود شماره برادرم را بگیریقرار است شماره برادرش را بگیرماما من
برچسب:
نویسنده: ماهان پاکدل
تاريخ: سه
شنبه
23 مرداد
1403 ساعت: 19:50